سفارش تبلیغ
مرکز داده تبیان
آذربایجان
آذربایجان


درباره نویسنده
آذربایجان
بؤز قورد[237]
دانشجوی علوم کامپیوتر هستم. ادبیات آدربایجان برام بسیار جذابه. خیلی دوست دارم فرهنگمو به اطرافیانم القاء کنم.
آی دی نویسنده
تماس با نویسنده


آرشیو وبلاگ
گرگ در تاریخ و افسانه های ترک
پاییز
ساچلارینی دارا
آموزش کامل زبان ترکی آذربایجان [38]
صمد بهرنگی
رقصهای آذربایجانی [2]
کنازق
ضریب هوشیت چنده؟امتحان کن
شاه اسمائیل [2]
آنا و اوغول
آی قیز کیمین قیزی سان؟
قاچما مندن
هخامنشیان چک میکشیدند!!!
مرد مومن
آذربایجان از نگاه ژوبر سفیر فرانسه
عکسی از دده قورقود
برای تو مینویسم
شعر-ای گول سنی اویره دن اولدی
عکس جدیدم
شعر-یازیغیم گلیر
شعر-عشقون مستی منم
آنالار آناسی گول آذربایجان
بهانه سیز گئت [2]
قیش
اؤلن من اولدوم
داستان طنز-ائولنمک
زندگینامه استاد جبار باغچه بان
نفوذ زبان ترکی در سایر زبانها
شاه ختایی
گذری بر تاریخ و ادب زبان ترکی
مولانا فقط چند روزی از خاک ایران رد شده است
شاعران نامدار عاشورایی اردبیل
سنسیزله میشم
شعر-بو عشقین یاسینی ساخلایاجاغام
زبان ترکی در زمان قاجاریه
ابوریحان بیرونی
کتاب استاد ستودی نمین
اوندا بیلمه یه جکسن .......
مکس-مولر(Max-Muller) شرق شناس
اوندا بیلمه یه جکسن .......
زرتشت پیامبر ترک
برخویشتن بدی نکن
سه چیز در زندگی [2]
سئوال و جواب اعرابی از حضرت رسول اکرم(ص)
آیا می دانید که؟ [2]
عالیم قاسیم اف
عشایر مرز نشین چالدران
راز موفقیت
تختی
بابک سردار آذربایجان
اسامی فصلهاترکی
جمعیت آذریها در کشورهای مختلف جهان
محدوده مرزهای تاریخی آذربایجان
حداد عادل در دانشگاه علم وصنعت حجت را بر همه تمام کرد
آراز چایی
ممنوعیت چاپ کتابهای حاوی داستان های قدیمی تورکی برای کودکان
آمریکا بیر اینک دی
یاشماق [2]
پیدایش کلمه ی آذربایجان
استانبول
کوروش کبیر
سارا دختر رود و موج
صمد بهرنگی
کارخانه سبلان پارچه یا تحقیر ملت آذربایجان
29 تیرماه سالروز استقرار سلسله صفویان / روز اردبیل
عسگرشاهی اردبیلی
عشایر شاهسوه ن
ساحل دلشوری
وقتی دیوار ها...
نگاه کن!
دلی قورد
بیر عکس اوزومدن مئشه سویوندا
زنده یاد حسین منزوی
360میلیون متکلم ترک
گوونج بیتگی
دلی کؤنلوم
آذربایجان منیم دیلیم
وطن یاخشی
محمد حسین سلیمی نمین
وصیت نامه امیر تیمور پادشاه توران به فرزندانش:
ایندی من بیر سسم ، سسی گلمـــیر
داوود ملک زاده [2]


لینک دوستان
نسیم ولگرد(جلال یقموری)
محسن تاتلی
احمد احمدی عزیز
یاشیل
دوست عزیزم خسرو(زحمتکش)
محسن میرزا پور
سیرداش موغانلی
توتقون
یوسفعلی گلدسته_قوجا
غریبانه
عطا
اشعار مذهبی
گروه اینترنتی جرقه داتکو
وبلاگ فارسی
لیست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ایران
اخبار فاوا
تفریحات اینترنتی
تالارهای گفتگو
خرید اینترنتی
طراحی وب

موسیقی وبلاگ


عضویت در خبرنامه
 
لوگوی وبلاگ
آذربایجان


لوگوی دوستان






وبلاگ فارسی

آمار بازدید
بازدید کل :40485
بازدید امروز : 66
 RSS 
   1   2   3   4   5   >>   >


چه کسی می گوید که گرانی شده است؟

دوره ارزانیست

دل ربودن ارزان

دل شکستن ارزان

دوستی ارزان است

دشمنی ها ارزان

چه شرافت ارزان

تن عریان ارزان

آبرو قیمت یک تکه نان

و دروغ از همه چیز ارزان تر

قیمت عشق چقدر کم شده است

کمتر از آب روان

و چه تخفیف بزرگی خورده، قیمت هر انسان




نویسنده : بؤز قورد » ساعت 4:17 عصر


 


به روایت داستان عشق سوری


در روزگاری نه چندان دور جوانی از شهر اردبیل در منطقه الموت قزوین سرباز می شود.


سوری او را می بیند


عاشقش می شود


دل می بازد و داستان شروع می شود


عشق و عشقبازی به اوج می رسد


اما دوره سربازی تمام می شود


جوان کوله بارش را بسته و بی صدا به دیارش می رود


اما سوری چه می کند؟


توانش تاب ندارد


می آید! در پی عشق گمشده اش به راه می افتد


باز هم می آید


به دنبال که می آید؟ از او چه می داند؟ به چه نشانی دنبال او می آید؟


آری فقط می داند که عشق او به دیار اردبیل رفته


کوله بارش را می بندد و راهی دیار او می شود


می رسد


او که نشانی ندارد


وجب به وجب این شهر را به دنبالش می گردد


پیدایش می کند اما . . .


جوان عاشق دیروز


امروز ازدواج کرده !


زن دارد، بچه دارد و زندگی


سوری واقعیت را می بیند، شوک عجیبی بر پیکرش وارد می شود اما دیگر چاره چیست.


سوری چه کند؟ آخر عشق او ماورای عشقی است که در ذهن بگنجد؛ به راستی چه کند؟


او نمی تواند دل بکند و از دیاری برود که بوی عشق او را می دهد.


او تصمیم به ماندن می گیرد. هر روز عشق خود را از گوشه و کنار می بیند و به همین بسنده می کند. چندین بار خانواده سوری او را به ولایت خود برده اند اما باز هم سوری بی تابی کرده و برگشته.


چندین سال از این موضوع می گذرد و هم اکنون عاشق و معشوق هر دو پیرند و فرسوده، اما عشق در قلب سوری هنوز جوانه ای بیش نیست.


مردم شهر با کمک هم برای سوری جا و مکان تهیه کردند و سوری را دیگر از اهالی اردبیل می دانند. سوری دیگر هرگز به دنبال عشق دیگری نگشت و با شرافت زندگی کرد.


به راستی که سوری واژه عشق را به معنای واقعی اش تفسیر کرد اما نه با ادبیات و قلم یا که شعار،


که با دلش.


آری به راستی که سوری مانند زلیخا نکرد


او به تنفس در هوای یار هم قانع است


آری قانع است.


این داستانی است که حقیقت است


می گویند سوری هنوز هم زنده است و در همین شهر زندگی می کند


شاید این خواست خداوند بوده که نخواست عشق سوری پنهان بماند ازاین رو به عاصم الهام داد که در


وصف سوری شعری بسراید وعشق پاک او را برای همیشه زنده نگه دارد ادامه مطلب...



نویسنده : بؤز قورد » ساعت 3:59 عصر


مبارز ابراهیم اف



حتما نام این مبارز ملی اذربایجان رو شنیده اید. جوان رعنایی که  به تنهایی چندین سرباز ارمنی رو در یک مبارزه ی نا برابر کشت



مبارز در 7 فوریه(شوبات) 1988 در روستای علی آباد بیله سوار متولد شد و سال 2005 به سربازی رفت و سال 2007 خدمت سربازی را تمام کرد . در آگوست سال 2009 وارد نظام شد. در نیمه شب 19 ژوئن سال2010 ساعت 23:30 دست به کاری زد که بر تمام عالم طنین افکند. مبارز نیمه شب به تنهایی با سلاحهای خود فاصله 2کیلومتری بین دو لشگر خودی و ارمنی ها با عبور از میدان مین خود را به لشگر دشمن رساند  و سربازان ارامنه را در خواب غافلگیر کرد. 5 ساعت  مشغول مبارزه بود و در این چند ساعت چندین سرباز و نظامی ارمنی را کشت و خود نیز به شهادت رسید





مبارز قبل از این عمل جسورانه نامه ای به خانوادش نوشته و گفته که داوطلبانه دست به این کار می زند


 قسمتی از آن نامه به این قرار است:


پدر و مادر عزیزم. نگران من نباشید.انشاءالله در بهشت همدیگر را ملاقات خواهیم کرد برایم خیلی دعا کنید . دیگه نمیتونم صبر کنم(یا بایستم دقیقا نفهمیدم منظورش صبر کردن بود یا ایستادن) من بخاطر رضای خدا دست به این کار می زنم من تا شهید شدنم این نامردها را خواهم کشت. اگر شهید شدم گریه نکنید بلکه از خدا ممنون باشید.همیشه دعایم کنید. صدقه بدید.چون نوه ی سید هستم باید اینکارو بکنید. خدابزرگه همش فدای وطن


اوغلونوز مبارز


بعد از طرف ارتش آذربایجان و رئیس جمهور آذربایجان الهام علی اف به عنوان قهرمان ملی انتخاب می شه.


اما ارمنی ها ابتدا انکار می کردند که همچین اتفاقی افتاده و از تحویل جسد امتناع می کردند تا اینکه عکسهایی از جنازه ی  مبارز در اینترنت منتشر شد حتی من خودم دیدم که یک ارمنی جسد مبارز رو بعنوان آواتار خودش استفاده می کرده. لذا با این وضع ارمنی ها مجبور شدن جنازه ی مبارز رو در تاریخ 6 نوامبر 2010  تحویل بدهند.



نویسنده : بؤز قورد » ساعت 3:48 عصر


بعد رفتنت عزیزم بس که تنهایی کشیدم


قامتم خمیده از بس عشقتو به دوش کشیدم


تو غم بی همزبونی هی می کشتم لحظه هامو


رو ی برگه های شعرم خالی کردم عقده هامو


خاطرت جمع هر جاباشی توی غربت یه کسی هست


خاطراتت زندگیشه اون غریبه خاطرت هست


اون که تو هفت آسمونش یه ستاره هم نداره


اون منم که دلخوشیشه گل من کسی رو داره


مثل دیگرون نبودم سر راه تو نبستم


میدونستم نمیایی و چشم به جاده ها نشستم


خاطرت جمع تو دل من تو حسابت پاک پاکه


این خطای دل من بود اون که افتاده به خاکت


تو روزایی که نبودی نمیدونی چی کشیدم


صبح تا شب زخم زبون از هرغریبه ایی شنیدم


گل من سرت سلامت تو که خوش باشی غمم نیست


این همیشه آرزومه پس دلیل ماتمم نیست


دیگه از گریه گذشته به جنون کشیده کارم


تو که خوشبختی عزیزم دیگه غصه ایی ندارم


 



نویسنده : بؤز قورد » ساعت 3:44 عصر


از زمان کودکی هر کتاب تاریخی که خوندیم از نفراتی مثل کوروش و داریوش و خشایار چنگیز و اسکندر آتیلا و.... هم مطالبی دیدیم و بنا بر کتمان حقایقی که  از زمان رضا شاه و پسرش بوده تا به امروز بی شک کوروش و داریوش و خشایار خان هخامنشی رو هم بسیاری همچون پیامبر خدا دانسته اند و از القابی(کبیرو بزرگ و ذوالقرنین)برای پیشوندوپسوندشان استفاده کرده  اند!


ولی بقیه رو خونریز و جبار و ستم کار معرفی کرده اند.یاساق یا همان کتاب قوانین چنگیز رو ندیدن ولی برای کوروش منشورحقوق بشر ساخته اند!


اما با دیدن متن های زیر که از کتیبه های همین اشخاص ترجمه شدن معلوم میشود که چه کسانی جبار و خونریز بوده اند!من پیشنهاد میکنم از متن زیر برای ساخت فیلمهای ترسناک که طرفدار زیادی هم داره استفاده کنیم و فیلم هایی همچون جیغ و اره در مقایسه با اعمال این اشخاص برنامه کودکی بیش نیست!


داریوش در کتیبه تخت جمشید چنین جملاتی رو بارها تکرار میکنه:


(که نیزه پارسی خیلی دور رفته و انگاه به تو معلوم میشود که مرد پارسی خیلی دور از پارس جنگ کرده است)


این گونه کلماتی چیزی جز قهر و خشونت نمیتواند داشته باشد!


نمونه ای دیگر:


فرمان روای آشوردر شرح یکی از لشگرکشی های خود در کتیبه هاچنین آورده است:


به فرموده آشور خدایان بزرگ و حامیان من لشگریان خود را گرد آوردم از کوها گذشتم و به سوی کینابو روانه شدم.به شهر حمله کردم و به یک ضرب شست متهورانه آن را گشودم.ششصد تن از جنگیان دشمن را از دم شمشیرگذراندم.سه هزاربندی را طعمه آتش ساختم و یکی را نیز زنده نگذاشتم...اما هولایی را به دست خود گرفتم و زنده پوست کندم و پوستش را به دیوار شهر آویختم.......


به جنگ پرداختم و خون ها ریختم و به شهر یورش بردم و آن را بگوشودم.سه هزار سرباز از دم تیغ بگذراندم...بسیاری را در اتش انداختم و اسرای زیادی را زنده گرفتم که پاره ای را دست وانگشت بریدم و دیگران را گوش و بینی.....از زندگان و از سرهای مردگان پشته ساختم و سرهارا به تاک های بیرون شهر آویختمو جوانان و دختران را در آتش بیانداختم......


فرمان روای دیگر


در مسافت یک ماه و بیست و پنج روز راه آن سرزمین را خراب و منهدم کردم و شوره و خار و در انجا پاشیدم...خلاصه سر عیلام را کوبیدم و فراید شادی را در آن خطه بریدم!


به این میگویند استبداد و جباریت هخامنشی!!!!!!!


اما در یکی از روایات دیگر از داریوش:


داریوش از خاندان هخامنش که پدرش شهربان پارسو خود اونیزه دارکمبوجیه بود با شش تن از دیگر بزرگان و سرداران هخامنشی به راز بردیای دروغین پی برد و دستور داد تا دو گوش او را به جرم گنا ببرند!


در کتیبه بیستون پس از دستگیر شدن(فرورتی)نامی که بر ضد دایوش قیام کرده بود آمده است:


فرورتی گرفته شده و به سوی من آورده شد.من هم بینی و هم گوشو هم زبان او را بریدمو یک چشم اورا کندم و بسته دم در کاخ من نگه داشته شد.همه او را میدیدن پس از آن او را در همدان دار زدمو مردانی که یاران برجسته او بودند آنها را در همدان در درون دژها آویزان کردم.


فرمان روایی با این خصوصیات اولگوی خود را در کوروش کبیری میدید که منشور حقوق بشری هم بظاهر دارد.


این نوشته ها برگرفته از کتاب جامعه و دولت اثر باقر پرهام بود.



نویسنده : بؤز قورد » ساعت 3:40 عصر


مصطفی کمال بسال 1881 در سلانیک چشم بجهان گشود .  پدراو  علیرضا افندی و مادرش زبیده خانم  نام داشتند . مصطفای کوچک بهنگام تحصیل در مدرسة ابتدائی پدرش را از دست داده و مجبور گردید تا بهمراه مادر و خواهرش راه روستای مادریش را پیش بگیرد .او بعد از چند ماه اقامت در روستا به سلانیک نزد خاله اش بازگشته و دیری نپائید که در مدرسة نظام نامنویسی و تحصیل را از سر گرفت . مصطفی در این مدرسه از طرف آموزگارش کمال خوانده شد . مصطفی کمال سپس وارد دبیرستان نظام شهر ماناستر گردیده  و با موفقیّت از آن فارغ التحصیل شد .او بعد به استانبول آمده و بتاریخ سیزدهم مارس سال 1899 وارد مدرسه حرب و سپس  آکادمی جنگ گردید. مصطفی کمال بتاریخ یازدهم ژانویه سال 1905  و با درجة سروان ستاد از این آکادمی نیز فارغ التحصیل شد . او که بسال 1906 به سوریه اعزام گردیده بود بهمراه دوستانش مخفیانه انجمنی   بنام جمعیّت حریّت و وطن تشکیل داد. مصطفی کمال در خلال جنگ امپراطوری عثمانی با ایتالیا بسال 1911 داوطلبانه عازم طرابلس غرب شده و در دفاع از درنه و توبروک شرکت جست . او بعد از ایفای نقش موفقی در خلال جنگ بالکان بین سالهای 1912-1914 بعنوان مستشار نظامی در صوفیّه منصوب گردید .


 دیری نپائید که آتش بی امان جنگ جهانی اوّل زبانه کشیده و مصطفی کمال اینبار بعنوان فرمانده گروه آنافارتالار بسال 1915 عهده دار وظیفه ای خطیر گشت . در همین اوان نیروهای ائتلافی در تنگة چاناک قلعه نیرو پیاده کرده و مصطفی کمال با نبوغ نظامی فوق العادة خود موفق گردید تا آنها را شکست بدهد . در این جنگ تاریخی او از ناحیّة سینه مورد اصابت ترکشی قرار گرفت ولی ساعت جیبیش که مانع عبور گلولظ آتشین شده بود جانش را نجات داد . مصطفی کمال بعد از انجام خدمات نظامی بسیاربا امضای  متارکه نامة جنگ جهانی اول به استانبول بازگشت . بعد از امضای قرارداد صلح مندرس دول ائتلافی یعنی فرانسه ،انگلستان و ایتالیا با طرح بهانه های متعدد وارد استانبول شدند . آدانا از طرف فرانسویان ،اورفا و ماراش توسط انگلیسیها ، قونیه و آنتالیا نیز توسط ایتـالیائیها اشغال گردید .تقریباً همه جای مام وطن ترک از طرف بیگانگان اشغال گردیده بود .در این میان با رضایت و حمایت دول غربی یونانیان  بتاریخ پانزدهم ماه مه سال 1919 وارد منطقة اژه و مرکز آن یعنی ازمیر شدند . در این شرایط نامطلوب مصطفی کمال تصمیم گرفت تا بهمراه تعدادی از دوستانش عازم آناطولی گردد . او و همرزمانش سرانجام موفق گردیدند تا بعد از مسافرت دریائی خطرناکی با کشتی باندرما روز 19 مه پا بخاک سامسون بگذارد .


 این روز بعنوان سرآغاز تاریخ جنگ استقلال قبول میگردد . بعد از این وقایع تشکیل کنگره های ارضروم و سیواس اهداف  حرکت استقلال طلبانه را  تحقق  بخشیده و رهبری آنرا به مصطفی کمال واگذار شد  .علیرغم اشغال استانبول از طرف نیروهای بیگانه، مصطفی کمال روز بیست و سوم آوریل سال 1920 مجلس ملّی کبیر ترکیّه را در آنکارا  تشکیل داد  و کابینه ای  موقت برای امور اجرائی بنا گذاشت .   مجلس ملّی کبیر ترکیّه او را بعنوان ریاست مجلس و کابینه انتخاب نمود .در همین میان یونانیان با استفاده از وضعیت مغشوش کشور بسوی بورسا و اسکی شهیر حرکت نمودند . روز دهم ژانویه سال 1921 نیروهای دشمن توسط حرکت جالبی از سوی عصمت ایننو شکست سنگینی متحمّل گردیدند . یونانیان روز دهم ژوئیه سال 1921 با پنج لشکر خود حملة وسیعی در ساکاریا آغاز کردند . جنگ بزرگ ساکاریا که از 23 اوت بی وقفه تا 13 سپتامبر ادامه یافت سرانجام با شکست حزین دشمن  به نقطة پایان رسید . مجلس ملّی کبیر ترکیّه بعد از جنگ مصطفی کمال را مفتخر به دریافت رتبة مارشالی نمود .


تقویم  سپیده دم بیست و ششم اوت را نشان میداد که مصطفی کمال فرمان حمله را صادر کرد .روز نهم سپتامبر سال 1922 نیرهای دشمن اشغالگر به دریا ریخته و نابود گردیدند. بدین ترتیب جنگ استقلال ترک برهبری مصطفی کمال پاشا به نتیجه رسیده بود . با امضای قرارداد صلح لوزان بتاریخ 24 ژوئیه سال 1923 تمامی ملل جهان دیگر موجودیت دولتی  نوپا در ترکیّه را  قبول داشتند . مصطفی کمال روز بیست و نهم اکتبر سال 1923 چهارچوب این دولت نوین را جمهوری اعلام کرد .جمهوریت گرائی ،خلق گرائی ، لائیسیزم ( جدائی دین از سیاست )، انقلاب گرائی ، ملّی گرائی و دولت گرائی شش اصل  دیدگاه آتاترک را تشکیل میدهند .  مجلس ملّی کبیر ترکیّه با تصویب قانونی بتاریخ شانزدهم ژوئن سال 1934  لقب آتاترک یعنی پدر ترک را باو بخشید.  آتاترک رأس ساعت نه و پنج دقیقه صبح دهم نوامبر سال 1938 در نتیجه بیماری کبدی دار فانی را وداع گفت ...


 


او برای همیشه در قلب انسانها جاودان باقی خواهد ماند .آتاترک بعنوان یک فرمانده پیروزیهای چشمگیری بدست آورده ،بعنوان رهبری مردمی توده ها را تحت تأثیر قرار داده ،بعنوان یک دولتمرد نظامی نوین طرح نموده و سرانجام بعنوان یک انقلابی به تحولاتی ریشه دار در زمینه های اجتماعی ،فرهنگی ،سیاسی و حقوقی جامه عمل پوشانده است . تاریخ از او بعنوان فرزند با شرف ترک یاد کرده و در میان بزرگترین رهبران جهان جای داده است ...روحش شاد باد ...



نویسنده : بؤز قورد » ساعت 2:49 عصر


 













 

نصر نیوز: وزیر امور خارجه ایران گفت: بیش از 40 درصد از مردم ایران به زبان ترکی سخن می گویند.به گزارش نصر نیوز به نقل از وب سایت رسمی سازمان رادیو و تلویزیون دولتی ترکیه، علی اکبر صالحی وزیر امور خارجه ایران در در دیدار خود از آنکارا اظهار داشت: ایران و ترکیه با داشتن مشترکات بسیار دو کشور برادر بشمار می‌روند. بیش از 40 درصد از مردم ایران به زبان ترکی سخن می گویند.


این دو ملت در طول 400 سال گذشته هیچ تقابل مرزی با یکدیگر نداشته‌اند. کمتر می‌توان دو ملتی را یافت که در این حد دارای اشتراکات باشند.


وزیر امور خارجه ایران با اشاره به روابط سیاسی خوب تهران ـ آنکارا و رایزنی‌های مستمر درخصوص تحولات منطقه، اظهار داشت: ایران و ترکیه می‌توانند به گونه‌ای همکاری کنند که محور و مرکز صلح و ثبات در منطقه باشند.


عبدالله گل رئیس‌جمهوری ترکیه نیز ضمن بحضور پذیرفتن علی اکبر صالحی وزیر امور خارجه ایران گفت: ترکیه خانه شما و ایران خانه ماست.


عبدالله گل افزود: توسعه همکاری‌های اقتصادی ایران و ترکیه موجب خرسندی دو کشور است، در سال‌های اخیر حجم تجاری دو کشور افزایش یافته است که این مایه امیدواری است.


رئیس‌جمهوری ترکیه افزود: هدف رساندن روابط تجاری دو کشور به سطح 30 میلیارد دلار است و دیدگاه ما متنوع کردن مبادلات و در هم آمیختن اقتصاد فی مابین است.


40% بالغ بر بیش از 30 ملیون نفر از مردم ایران را شامل میشود



نویسنده : بؤز قورد » ساعت 2:30 عصر


دانشمندان و محققان فرزانه ...! اعتقاد دارند که ترکها زبانشون پهلوی بوده و بعد از حمله مغولها تورک شده اند یعنی عزیزان مغول ما از چین تا اروپای غربی دستشون بود فقط تونستند آذربایجان فلک زده رو تورک بکنند محض اطلاع فرزانگان عزیز این مطلب رو کمی بنیادی تر شروع می کنیم


( تمامی مطالب نوشته شده با ذکر منبع بوده و قابل پیگیری است)


طبق تقسیم بندی متخصصان زبان شناس، کل زبانهای دنیا در سه شاخه تقسیم بندی می شوند (زبان ترکی و لهجه های آن –دکتر جواد هیئت ص 25)


1-   زبانهای التصاقی که تمام زبانهای مربوط به خانواده  ترکی در این شاخه قرار دارند


2-   زبانهای تحلیلی: مثل زبان عربی(... فارسی هم در این شاخه قرار می گیرد)


3-   زبانهای هجایی : مثل زبان چینی


 


حال باتوجه به این تقسیم بندی و با توجه به اسناد تاریخی و علمی به بررسی نوع زبان اقوام ساکن در آذربایجان می پردازیم:


طبق تحقیقات هومئل زبانهای ایلام و سومر از یک پایه و جزو زبانهای اورال –آلتایی (التصاقی ) می باشد(سیری در تاریخ زبان و لهجه های ترکی –جواد هیئت-ص21)


زبانهای هوری و لولوبی نیز نه تحلیلی بوده نه هجایی  بلکه جزو زبانهای التصاقی می باشند( تاریخ ماد- دیاکونوف-ص101)


همچنین طبق نظریه ماراک دئمیکین زبان کاسسی ها، ایلامی ها ، قوتتی ها، مادها و ماننا ها نیز التصاقی بوده


زبانهای قوتتی و لولوبی ها همانند بوده و با زبانهای اورارتو و هوری خویشاوند می باشد. ( تاریخ ماد- دیاکونوف-ص99)


همچنین اپرت باستان شناس  فرانسوی نیز بر آلتائیک بودن زبان مادها اشاره می کند. در جایی دیگر دیاکونوف می نویسد زبان اشکانیان نیز همانند زبان مادها و از خانواده ی زبانهای التصاقی بوده که در صورت مقایسه تحقیقات اپرت و دیاکونوف می توان به ترک بودن اشکانیان نیز پی برد. بدین ترتیب است که از 7000سال تا 2500 سال قبل یعنی مدت 4500 سال بطور مطلق در منطقه جغرافیایی آذربایجانتنها و تنها اقوام التصاقی زبان (تورک) زندگی و حکومت کرده اند.در زمان هخامنشیان آذربایجان در مقابل آریایی ها سرفرود نیاورده و تا سرنگونی این حکومت تمام فرهنگ و آداب و سنن خود را حفظ کرده و در تایید گفته بالا می توان به کشته شدن کوروش شاه هخامنشیان توسط ملکه آذربایجان (تومروس ) اشاره کرد (تاریخ دیرین ترکان ایران- ص 637)


در زمان سلوکیان نیز کل آذربایجان مستقل از حکومت سلوکیان بوده و اسکندر نتوانست آذربایجان را به تصرف درآورد.(اشکانیان – دیاکونوف ص8)


در این مورد استرابو جغرافیدان یونانی می نویسد: در زمان حمله اسکندر سرداری بنام آتوروپات آذربایجان را از چنگ اندازی اسکندر محفوظ نگه داشت(تاریخ ارومیه- احمد کاویانپور ص 55و54)


در زمان ساسانیان نیز آذربایجان مستقل بوده و حتی بعد از شاپور دوم ساسانیان با هیتی ها (هیاطله) پیمان اتحاد بستند تا در شمالغرب با روم بجنگند(تاریخ اجتماعی ایران – مرتضی راوندی ص 616-611). بعد از اسلام نیز ترکان اغوز که شمشیر اسلام نامیده می شده اند، در آذربایجان حکومت قدرتمندی بنا کرده و با ملازگرد مبارزه کرده و توسط آلپ ارسلان ضربه سنگینی به آنها وارد آوردند. بعد از اغوزها نیز حکومتهایی که در آذربایجان و گاهی در مناطقی از ایران حکومت می کرده اند. از جمله غزنویان، سلجوقیان، خوارزمشاهیان، اتابکان، تاتارها، آق قویونلوها، قره قویونلوها، صفویان، افشاریان و قاجارها تماما تورک ( یعنی التصاقی زبان )بوده اند.


در مورد ترکی بودن زبان مردم آذربایجان  اسناد و مدارک بسیاری موجود است مثلا دیونیوس پریگت جغرافی نگار و شاعر یونانی سده ی چهار میلادی ترک زبانان را ساکن اصلی این منطقه میداند و نیز محمد عوفی در ذکر خلافت عمربن عبدالعزیز که از سال 99تا 101 هجری ادامه داشت، از قیام بیست هزار ترک آذربایجانی سخن می گوید.


همچنین اخبار موثّق عبیدبن شریعه جرهومی که شخص معمّر و محترم در دربار اموی بوده در حضور معاویه سخن می گوید: آذربایجان از سرزمین ترکان بوده و این خبر را طبری و به نقل از بلعمی و حمزه اصفهانی و ابن اثیر در کتابهای بلعمی، تاریخ طبری، تاریخ پیامبران و الکامل گزارش کرده اند که از متون معتبر اسلامی بشمار می آیند.


از دیگر محققانی که آذربایجان را بعنوان سرزمین ترکها نام می برند میتوان: ژ.اوپر ، هومئل ، ا.م.محمداوف ، ت. حاجی یف، گ. ملیکشویلی، ع. دمیرچی زاده، تیمور پیرهاشمی ، یامپولسکی ، ی.ک. یوسف اوف ، یومینوس، وروشل گوگازیان، زکی ولید دوغان ، پروفسور زهتابی و ..... نام برد.


در این میان بهتر است به نظر یامپولسکی نیز اشاره کرد که می گوید: ترکها در اطراف دریاچه اورمیه زندگی می کنند و آشوریها آنها را توروک( یامون توروک به معنی ترکهای نیرومند) نام برده اند. و در سنگ نوشته های اورارتویی هم سخن از قومی بنام توریخی رفته که در آذربایجان می زیستند.( اوایل هزاره ی قبل از میلاد ) و می گوید توروکها یا توریخی ها همان ترکها هستند.


بهرحال ترک بودن ملت آذربایجان از هزاران سال قبل بر همه کس مسلّم است جز کوردلان (؟)



نویسنده : بؤز قورد » ساعت 4:34 عصر



قلعه بابک، جمهور یا «دژ بد» یکی از زیباترین قلعه‌های تاریخی ایران است. علاوه بر جذابیت‌های طبیعی و معماری که در این قلعه وجود دارد،‌ داستان حماسه بابک و ایستادگی او در برابر خلفای عباسی، محبوبیت این قلعه را دوچندان کرده است.


بابک بیست و دو سال در مقابل اعراب مقاومت کرد که دست آخر خلفای عباسی به طرز فجیعی، دست ، پا و گردن او را قطع کرده و از دروازه‌های شهر بغداد آویختند.
در روایتی آمده است؛ وقتی دست او را قطع کردند، چهره‌اش را با خون آغشته کرد تا معتصم تصور نکند زردی رنگ رخسارش از ترس است.


«ابوعلی بلعمی» در تاریخ طبری در مورد این قلعه می‌نویسد: «در میان آن کوه‌ها حصاری کرده بود که آن را بذ خواندندی. او ایمن در آنجا نشسته بود و در آنجا همی بود تا روزگار بسیار برآمد و بدین جهت بیست سال بماند.»
قلعه بابک در 60 کیلومتری شمال شهرستان اهر، در ارتفاعات غربی شعبه‌ای از رود بزرگ قره سو و در سه کیلومتری جنوب غربی کلیبر واقع است. اطراف این قلعه را دره‌های عمیق 400 تا 600 متری فرا گرفته است و تنها از یک سوی قلعه راهی باریک و بزرو وجود دارد.


با اینکه مسافت قلعه تا کلیبر 3 کیلومتر بیشتر نیست اما راه آن صعب و دشوار است. هنگام عبور باید از کتل‌ها و گردنه‌ها گذر کرد؛ تا پس از 3 ساعت کوه‌پیمایی به باروهای استوار رسید. عظمت این قلعه از فراز تیغ دره‌ها و کوه‌ها هر بیننده‌ای را مبهوت می‌کند. دور تا دور دیواره‌های قلعه در عمق 500 متری جنگلی از درختان آلو، انجیر، آلوچه، سیب، فندق، زغال و گردو وجود دارد و نهرهای کوچک میان جنگل که از ارتفاعات جاری هستند، از میان این درختان گذشته و به باغ‌های زراعی می‌رسد.


پس از عبور از مسیر ابتدایی که پله‌گذاری شده، به دامنه‌های بالای کوه می‌رسیم، جایی میان ابرها. در چشم‌انداز راست مسیر قلعه، سیاه چادرهای بسیار دیده می‌شود که محل زندگی ایلات شاهسون است. این مسیر رفته رفته مشکل‌تر می‌شود.

پس از عبور از دامنه‌های ابتدایی، صخره‌های بزرگ و کوچک قبل از اینکه به دروازه قلعه برسیم از معبری عبور می‌کنیم که به صورت دالانی از سنگ‌های منظم شکل گرفته است. معبر فقط گنجایش 2 نفر را دارد و تا باروی قلعه حدود 200 متر فاصله دارد. از همین نقطه است که سختی راه و جلال و ابهت قلعه، آدمی را دچار حیرت غرورآمیزی می‌کند.


برای نفوذ به قلعه حتما باید از دالان گذشت، بارو را که پشت سر می‌گذاریم تا حدود یک صد متر، ارتفاعی را از میان صخره‌ها صعود می‌کنیم که امروز پله‌گذاری شده و بسیار آسان‌تر از گذشته است. بر گرد این ستیغ دره‌ای است با جنگلی تنگ و ژرفایی تا 400 متر که به صورت تیغه و تا دیوار قلعه ادامه دارد.

پیشینه این قلعه به قبل از اسلام و دوره‌های ساسانی باز می‌گردد. نوع معماری‌ قلعه به سبک معماری مجموعه تاریخی سلیمان، مربوط به دوره ساسانی‌هاست و با اینکه به وسیله عوامل طبیعی و انسانی دستخوش تغییرات بسیاری گردیده است، اما هنوز هم با شکوه، زیبا و پرابهت است.
ساختمان درونی قلعه از یک تالار اصلی، 4 اتاق که هر یک به تالار راه جداگانه دارند و مدخل ورود به جایگاه و جایگاه سربازان تشکیل شده است. در زیرزمین قلعه نیز بقایایی از اصطبل موجود است.
بر فراز برج‌های این قلعه که بایستید، همه ارتفاعات و جنگل‌های اطراف زیر پای شماست و شما بر بلندترین نقطه منطقه ایستاده‌اید.چشم اندازی وسیع از کوههای پوشیده از درخت و دشتهای ارسباران. به راستی که این قلعه بسیار زیباست.


اگر آدینه یا روزهای تعطیل در اطراف قلعه باشید کوهنوردانی را می‌بینید که مصالح و سنگ‌های لازم برای ترمیم قلعه را حمل می‌کنند. آنان با این کار خود می‌خواهند نام و خاطره سردار بزرگی را به یاد بسپارند که عشق به وطن را از نیاکان خود به ارث برده است.
در سال‌های اخیر علی‌رغم کم‌لطفی‌هایی که از سوی برخی انسان‌ها و نهادها در حق این قلعه اعمال شده است، دیواره‌های در حال ریزش پی‌بندی شده و بخشی از دیواره‌های بنا، تعمیر و دوباره‌سازی شده است. هم‌چنین بخشی از پله‌های ورودی قلعه شیب‌بندی و کانال‌کشی حوضچه‌های آب که در اطراف قلعه وجود دارد به پایان رسیده است.

علاوه براین در بسیاری از روزهای تعطیل در این قلعه، مراسم شعرخوانی، موسیقی سنتی و رقص لزگی (رقص محلی آذربایجان) برگزار می‌شود. این قلعه و طبیعت اطراف آن برای کوهنوردان و طبیعت‌گردان آذربایجانی از اهمیت ویژه‌ای برخوردار است.

قلعه بابک، جمهور یا «دژ بد» یکی از زیباترین قلعه‌های تاریخی ایران است. علاوه بر جذابیت‌های طبیعی و معماری که در این قلعه وجود دارد،‌ داستان حماسه بابک و ایستادگی او در برابر خلفای عباسی، محبوبیت این قلعه را دوچندان کرده است.

بابک بیست و دو سال در مقابل اعراب مقاومت کرد که دست آخر خلفای عباسی به طرز فجیعی، دست ، پا و گردن او را قطع کرده و از دروازه‌های شهر بغداد آویختند.



Benim Çöreksiz ve süsüz qaldi?im Gün Çök Ölüp Amma Ümüdsiz Qaldi?im Heç Ölmayip...Ata BABEK
روزهایی که من بی آب و بی نان مانده ام زیاد بوده اما روزی که بی امید باشم هرگز...
آتا بابک(خرمدین)


 


این منبع :

http://www.tooptarinha.com/forum/showthread.php?tid=20795



نویسنده : بؤز قورد » ساعت 4:15 عصر



در کتابی که بنام «شهریار و آن سه بار» برای چاپ آماده می­شود، توضیحاتی بنا بر نیاز بحث در مورد واژه­ها و ترکیب­هایی داده خواهد شد که در زبان­ها پیدا می­شوند ولی خود آن زبان­ها قادر به توضیح و توجیه ان ترکیب­ها نیستند. 


در این­جا به پاره­ای از این اصطلاح­ها و ترکیب­های موجود در زبان فارسی اشاره می­شود، برای مثال: یکشنبه، دوشنبه، .. دوقولو، سه قولو، یکی از قولوها، ... سنگ صبور، هفت­سین، شیرآب... یا سؤال­هایی از قبیل: چرا «چهارباغ» وجود دارد ولی «سه­باغ»، و «پنج باغ» وجود ندارند؟ گاوخونی یعنی چه؟ ... همانگونه که بیان شد، چون دلیل پیدایش چنین اصطلاح­هایی در آن کتاب مورد بحث قرار خواهد گرفت، لذا، از بحث پیرامون آن خودداری می­شود و فقط خود اصطلاحات مطرح می­شوند. 


شنبه چیست؟


شنبه چه معنایی دارد؟ و از کجا آمده است که کلمات بی­مفهوم «یک­شنبه»، «دوشنبه» و ... از آن ایجاد شده و مرسوم گشته است؟ واژه­ شنبه از لغت عبری Shabbathمشتق از واژه Shabath(به معنی استراحت) آمده است. این واژه، معنی «روز استراحت»، و «روز اول هفته» دارد (همانگونه که الان برای یهودیان است). 


این لغت به صورت Sabbath(به مفهوم شنبه، و هفتمین روز هفته (با شروع از یکشنبه!) به مفهوم روز استراحت) وارد زبان انگلیسی شده است. واژه Samedi(شنبه) در فرانسوی نیز از همین واژه است. 


این لغت در یونانی به صورت Sabbatanو Sabbatoاست. در لاتین به صورت Sabbataو Sabbatum، و در روسی به صورت Subbota، و در عربی نیز به صورت «سَبت» و در تورکی و فارسی به صورت «شنبه» با تلفظ «شمبه» وارد شده است. همه جا این لغت به معنای روز استراحت و اولین (و در برخی با شرروع هفته از یکشنبه بعنوان آخرین) روز هفته است.  


جهت یافتن اینکه چرا در زبان فارسی واژه­هایی با ترکیب عجیب «یکشنبه»، «دوشنبه» و ... ایجاد شده، لازم است که تا به این مطلب در فولکلور آذربایجان توجه کنیم. روزهای هفته در فولکلور آذربایجان به این شکل نام­گذاری شده­اند: 


1-   شمبه، 


2-   سود گونو (روز شیر)، 


3-   دوز گونو (روز نمک)، 


4-   بوش گون (روز خالی)،  


5-   چرشنبه (شنبه­ی مقابل «شنبه»، شنبه­ی فرعی، شنبه­ی ناقص)، 


6-   جومـا آخشامی (عصر جمعه)، 


7-   جوما گونو (روز جمعه) 


 


همان­گونه که ملاحظه می­شود هفته به «دو» بخش «سه روزه» و «یک روز خالی در وسط» و یا اینکه به دو بخش «4 روزه» و «3 روزه» تقسیم شده که بخش اول با «شمبه» و بخش دوم با «چرشمبه» شروع می­شود. نکته­ی مهم و مسأله­ساز در این­جا دانستن و یا ندانستن معنای واژه­ی «چر» است.  


چر واژه­ای است که چه به صورت «چر» و چه به صورت «چار» به شکل گسترده­ای از زبان­های تورکی گرفته تا مغولی و حتی انگلیسی پخش شده است. در این جا به چند مورد از معناهای «چر» دقت کنید: 


-       چر (نوعی بیماری حیوانات)


 


-       چر (-چوب)


 


-       چر (ناقص)


 


-       چر (هنگام، زمان)


 


-       چر (روبروی، مقابل)


 


که دیگر به واژه­های ترکیبی مراجعه نمی­کنیم. 


رفتار عجیب زبان فارسی این است که هیچ ملاحظه­­ی در و همسایه را نکرده و بدون تعارف «چرشمبه» را «چهارشنبه» فرض کرده و عجیب­تر این که با عدد روزهای بین شنبه تا چرشمبه را نیز پر کرده است و در نتیجه این نام­گذاری بی­مسمای موجود روزهای هفته بوجود آمده است. 


دوقولو، سه­قولو، ... یکی از قولوها ...


ترکیب جعلی «دوقولو» از فعل «دوغماق» (زاییدن) در تورکی است که از ترکیب «ائکیز دوغولو» (جفت زاییده شده) بوجود آمده است و حالا اصطلاحات عجیب و غریب «سه قولو»، «یکی از قولوها» ایجاد شده­اند که نیازی به توضیح بیشتر نیست و خود گویاست.  


سنگ صبور


این که چرا ترکیب و اصطلاح عجیب «سنگ صبور» پیدا شده نیاز به توضیح مختصری دارد. در اینجا مفهوم «داش» که در تورکی اسم است و معنی «سنگ» می­دهد با پسوند «- داش» که به معنی «هم» است خلط شده. ابتدا اجازه بدهید مثال­هایی در این مورد یعنی کلماتی با پسوند «- داش» ارائه شود» 


-       یولداش = یول (راه) +  داش (هم) = همراه، رفیق


 


-       قارداش = قارین (شکم) + داش (هم) = هم­شکم، از یک شکم زاده شده، برادر


 


-       چاغداش = چاغ (زمان، عصر) + داش (هم) = همزمان، هم عصر، معاصر


 


-       آداش = آد (نام) + داش (هم) = هم­نام


 


-       سیرداش = سیر (راز، سر) + داش (هم) = همراز، محرم اسرار یکدیگر


 


-       آرخاداش = آرخا (پشت) + داش (هم) = هم پشتیبان، کسانی که پشتیبان یکدیگرند


 


-       صبیرداش = صبیر (صبر) + (داش) = هم­صبر، کسانی که صبر خود را سهیم می­شوند


 


همانگونه که ملاحظه می­­کنید واژه «صبیر» که در تورکی همان «صبر» است به صورت «صبور» فرض شده و پسوند «- داش» نیز «سنگ» در نظر گرفته شده است و ترکیب بی­مسمای «سنگ صبور» ایجاد شده است. اصلاً سنگ نیازی به صفت صبور بودن ندارد. 


اما، در فولکولور آذربایجان و در قصه­ها، دخترکی با قضیه­ای روبرو می­شود که از توان و تحمل روحی او خارج است. لذا، عروسکی برایش تهیه می­کنند که او در خفا هر روز قصه­اش را به او بازگو می­کند. یعنی، این عروسک «صبیرداش» (هم صبر) او می­شود و در نهایت دخترک سالم می­ماند و عروسک از فشار روحی می­ترکد و یا چاک برمی­دارد (چاتلاییر). یعنی در فشار روحی دق می­کند و می­میرد که احتمالاً واژه «چاتلاماق» (نوعی از مردن) در تورکی به این مفهوم برمی­گردد. 


آن گاه، دختر قصه­اش را به سنگ می­گوید یعنی سنگ «هم صبر» او می­شود و در نهایت سنگ نیز چاک برمی­دارد (چاتلاییر). امروز اصطلاح «داش چاتلاسا» (اگر سنگ چاک برداد) به مفهوم نهایت طاقت به کار می­رود. به این اصطلاح دقت کنید: در جایی که ساعت نباشد و بخواهند زمان را تخمین بزنند برای بیان نهایت احتمال زمان می­گویند: «داش چاتلاسا ساعات بئش­دیر!» (اگر سنگ چاک بردارد ساعت 5 بیشتر نمی­تواند باشد). 


در ادامه­ی این بحث بد نیست نظری به ترجمه­ی شعر یونانی­ای که شاملو ترجمه کرده بود و با صدای خودش فروخته می­شود، دقت کنید. در یکی از شعرها این گونه می­گوید: 


توده­ی کوچک بی­گلوله و شمشیر می­جنگد 


برای نان همه، برای نور و برای سرود 


و در گلوله پنهان می­سازد فریادهای شادی و غمش را 


چرا که اگر زبان بگشاید صخره­ها از هم بخواهد شکافت  


این اصطلاح «صخره­ها از هم بخواهد شکافت» همان چاک برداشتن سنگ است که با بزک ادبیاتی­تر ارائه شده و نهایت طاقت را می­رساند. یعنی، اگر آن توده­ی کوچک زبان گشود بدانید که نهایت یک طاقت و توان ممکن فرا رسیده است. این ارتباط نهایت طاقت با سنگ خود به خود گویای مطلب هست که سنگ نیازی به صفت صبور بودگی ندارد و خودبخود صبور هست. این تعبیر روشنفکری نیست، بلکه یک ریشه مشترک فولکولوریک و اساطیری در میان اقوام است. به­تر نبود که شاملو به فولکولور در شکل اصیل­تر آن بیشتر توجه می­کرد؟  


7سین


 پیدایش ترکیب عجیب «هفت­سین» نیز ار آن مواردی است که هنوز محققین محترم فارس جوابی بر مفهوم و نحوه­ی پیدایش آن ندارند. ابتدا، اجازه بدهید تا نکته­ای را در زبان تورکی و فولکولور آن توضیح بدهیم، آن­گاه به نحوه­ی پیدایش آن بپردازیم. 


در پاره­ای از زبان­ها مثل لاتین، روسی، تورکی و ... اسم و صفت صرف می­شود که در زبان­شناسی به این صرف اسم و صفت declensionگفته می­شود. در تورکی در وضعیت «رائی» accusativeاگر اسم یا صفت به مصوت ختم شود پسوند «- سین» یا «- سینی» می­گیرد. مثلاً: واژه­های «آتا» یا «ده­ده» در جمله «پدرش را دیدم» (آتاسین ]ده­ده­سین[ گؤردوم.) همان­گونه که گفته شد، چون این اسم­ها به مصوت «آ»، «ــَـ» ختم می­شود در حالت «رائی» پسوند «- سین» می­گیرد. از این رو واژه­های «آتا»، «بابا»، «ده­ده»، «آنا»، «آبا»، «نه­نه»، «باجی»، «اوجا»، «گوده»، «آرا»، و ... و نیز در مورد عددهای «ایکی = 2»، «آلتی = 6» «یئددی = 7»، «اون ایکی = 12»، «ییرمی (ایگیرمی) = 20»، «اللی = 50» و ... چون به مصوت ختم می­شوند در وضعیت accusativeپسوند «- سین»، و «- سینی» خواهند گرفت. مثل: 


-       ایکی­سین (دو تایش را) 


-       آلتی­سین (شش تایش را) 


-       یئددی­سین (هفت تایش را) 


-       ... 


-       اللی­سین (پنجاه تایش را)  


در هنگام تحویل سال در فولکولور آذربایجان این گونه گفته می­شده: "آیدین برکت زادلاردان یئددی­سین قویون" (از چیزهایی که سمبل برکت و روشنایی­اند هفت­تایش را بگذارید.) این هفت مورد تقریباً از این قرارند: 


1-   قرآن (سمبل اعتقادی) 


2-   سو (= آب؛ سمبل پاکی و حیات و روشنایی) 


3-   بوغدا و برخی غلا دیگر (= گندم؛ به صورت برشته که محصول روی زمین و سمبل غذا هستند) 


4-   میوه (مخصوصاً سیب و سنجد که تا آن موقع سال می­مانند؛ سمبل برکت روی درخت و یا سردرختی) 


5-   یومورتا (= تخم مرغ؛ که سمبل برکت حیوانی است) 


6-   سیککه (= سکه؛ که سمبل برکت داد و ستد است) 


7-   گؤیه­رتی (= سبزه؛ که سمبل رویش و تازه شدن و ادامه حیات است)


 


که در نتیجه سال کهنه به برکت سال جدید پیوند می­خورد و ادامه می­یافت. 


ملاحظه می­کنید که «7سین» اگر به تورکی خوانده شود می­شود «یئددی­سین» که به معنای «هفت­ تایش را» است. ولی تفکر غیرفولکولوریک محققان و منگ­شدگی در مقابل زبان فارسی باعث مدفون شدن این ردپای فولکولوریک شده است و به جای این سمبل­های برکت «سماق» و «سرکه» پیدا شده است که لابد به سماق و سرکه­ی سال جدید پیوند می­خورد و ادامه می­یابد! 


شیرآب


این واژه را نیز که مرتبط با مفاهیم آوایی است در اینجا از این لحاظ می­آوریم که در فولکولور و زبان تورکی آذربایجانی اصیل­ترین سیستم آوایی-مفهومی اصوات زبانی وجود دارد که در کتاب دیگری به این سیستم آوایی-مفهومی خواهیم پرداخت.  


در تورکی آذربایجانی سیستم آوایی-مفهومی خاصی برای بیان ریزش آب وجود دارد که تغییر مصوت میانی باعث تغییر مفهوم واژه می­گردد: 


-       شارر (شارّ): ریزش آب از ارتفاع بالا 


-       شورر (شورّ): ریزش آب یا ... به صورت تقریباً افقی (مثل ریزش خود از رگ، ریختن بی­هدف آب نسبتاً کم فشار از شلنگ) 


-       شیرر (شیرّ): ریزش آب از ارتفاع کم 


(البته در کتابی که به سسیتم آوایی-مفهومی در تورکی آذربایجانی اختصاص دارد بیش­تر توضیح داده خواهد شد که) صدای /ش/ مفهوم «سر و صدا»، «ایجاد صدا و مرتبط شدگی» دارد. مصوت میانی «ارتفاع» را مشخص می­کند و صدای /ر/ جریان و حرکت را می­سازد و تکرار آن نشان دهنده استمرار است. در زبان فارسی و در اصطلاحات علمی از «شار» استفاده می­شود ولی استفاده از فعل «شار شار کردن» (به شکلی که در فارسی فعل­سازی شود) یا «شاریدن» دیده نمی­شود. تنها در واژه­هایی مثل «آبشار» دیده می­شود. ترکیب فعل واره­ی «شُر شُر کردن» وجود دارد ولی ترکیب «شیر شیر کردن» وجود ندارد. 


ملاحظه می­کنید که واژه­ی «شیر» با مفهومی که ایجاد می­کند برای شیر آب مورد استفاده قرار گرفته است. ضمناً فعل­های تورکی به صورت مصدر در این مورد عبارتند از: 


-       شاریلداماق 


-       شیریلداماق 


-       شورولداماق 


یعنی، هر سه شکل فعل وجود دارد. واژه­های «شیر دادن»، «شیریلتی»، «شیرراتان»، «شورولقان»، «شورولتو» و ... نیز از این مصدرها ساخته می­شوند. «شیرآب» نیز از این مصدرهاست و توجیهاتی از قبیل «ساخته شدن شیرآب به صورت شیر درنده» و ... از روی ناچاری است که باعث می­شود محققان راحت­طلب دست به جعل و یا خیال­پردازی بزنند.  


چهارباغ، کویر، و گاوخونی


چرا واژه و ترکیب «چهارباغ» وجود دارد ولی «سه باغ»، «پنج باغ» و ... وجود ندارند؟ گفتنی است که این ترکیب نیز از مواردی است که فارسی بدون هیچ ملاحظه­ و تعارفی فوراً مهر «چهار» کذایی خود را بر آن زده است. قبلاً راجع به واژه­ی «چر» بحث شد که البته بسیار گسترده است و بحث ائتیمولوژیکی آن در حوصله این بحث نیست. در این مورد نیز وجود واژه­ی «چر» در ابتدای «باغ» باعث برداشت فارسی زبان از آن به عنوان «چهار» شده است. 


این ترکیب یعنی «چهارباغ» به صورت «چرباغ» به وسیله­ی صفویان از آذربایجان به اصفهان برده شده است. «چرباغ» که در ادبیات عاشقانه­ی تورکی مثل «اصلی و کرم» به کرات از آن یاد می­شود دقیقاً به معنای «پارک» به مفهوم امروزی است.  


به چند مورد دیگر از واژه­هایی که اسم مکان و جایی هستند دقت کنید: 


-       لوت (عریان): بیابان لوت 


-       کویر = کَوَ (خشک، بی­حاصل، بدرد نخور) + یئر (زمین) : بیابان کویر  


حالا به اسم بی­مسمای «باتلاق گاوخونی» دقت کنید که هیچ ربطی به «گاو» و «خون» ندارد و کاملاً ساده به این صورت است: «قوخوننی = قوخونّی» Qoxunni(یعنی دارای بوی تند و زننده و این­گونه هم هست). توضیح اینکه در تورکی اگر اسم به صدای «ر» و یا «ن» ختم شود به جای پسوندهای «- لی»، و «- لو» صداهای یاد شده تکرار می­شود. مثلاً: 


-       تهرانلی = تهراننی = تهرانّی 


-       اهرلی = اهرری = اهرّی  


این نکته در مورد تورک­های مرکز (اراک، قوم، همدان، و ...) و به خصوص اطراف اصفهان شدیدتر است.



نویسنده : بؤز قورد » ساعت 4:5 عصر


   1   2   3   4   5   >>   >