سفارش تبلیغ
تحریم المپیک لندن
آذربایجان جانیمیز *** آراز چایی قانیمیز
آذربایجان جانیمیز *** آراز چایی قانیمیز


درباره نویسنده
آذربایجان جانیمیز ***  آراز چایی قانیمیز
آی دی نویسنده
تماس با نویسنده


آرشیو وبلاگ
گرگ در تاریخ و افسانه های ترک
پاییز
ساچلارینی دارا
آموزش کامل زبان ترکی آذربایجان [38]
صمد بهرنگی
رقصهای آذربایجانی [2]
کنازق
ضریب هوشیت چنده؟امتحان کن
شاه اسمائیل [2]
آنا و اوغول
آی قیز کیمین قیزی سان؟
قاچما مندن
هخامنشیان چک میکشیدند!!!
مرد مومن
آذربایجان از نگاه ژوبر سفیر فرانسه
عکسی از دده قورقود
برای تو مینویسم
شعر-ای گول سنی اویره دن اولدی
عکس جدیدم
شعر-یازیغیم گلیر
شعر-عشقون مستی منم
آنالار آناسی گول آذربایجان
بهانه سیز گئت [2]
قیش
اؤلن من اولدوم
داستان طنز-ائولنمک
زندگینامه استاد جبار باغچه بان
نفوذ زبان ترکی در سایر زبانها
شاه ختایی
گذری بر تاریخ و ادب زبان ترکی
مولانا فقط چند روزی از خاک ایران رد شده است
شاعران نامدار عاشورایی اردبیل
سنسیزله میشم
شعر-بو عشقین یاسینی ساخلایاجاغام
زبان ترکی در زمان قاجاریه
ابوریحان بیرونی
کتاب استاد ستودی نمین
اوندا بیلمه یه جکسن .......
مکس-مولر(Max-Muller) شرق شناس
اوندا بیلمه یه جکسن .......
زرتشت پیامبر ترک
برخویشتن بدی نکن
سه چیز در زندگی [2]
سئوال و جواب اعرابی از حضرت رسول اکرم(ص)
آیا می دانید که؟ [2]
عالیم قاسیم اف
عشایر مرز نشین چالدران
راز موفقیت
تختی
بابک سردار آذربایجان
اسامی فصلهاترکی
جمعیت آذریها در کشورهای مختلف جهان
محدوده مرزهای تاریخی آذربایجان
حداد عادل در دانشگاه علم وصنعت حجت را بر همه تمام کرد
آراز چایی
ممنوعیت چاپ کتابهای حاوی داستان های قدیمی تورکی برای کودکان
آمریکا بیر اینک دی
یاشماق [2]
پیدایش کلمه ی آذربایجان
استانبول
کوروش کبیر
سارا دختر رود و موج
صمد بهرنگی
کارخانه سبلان پارچه یا تحقیر ملت آذربایجان
29 تیرماه سالروز استقرار سلسله صفویان / روز اردبیل
عسگرشاهی اردبیلی
عشایر شاهسوه ن
ساحل دلشوری
وقتی دیوار ها...
نگاه کن!
دلی قورد
بیر عکس اوزومدن مئشه سویوندا
زنده یاد حسین منزوی
360میلیون متکلم ترک
گوونج بیتگی
دلی کؤنلوم
آذربایجان منیم دیلیم
وطن یاخشی
محمد حسین سلیمی نمین
وصیت نامه امیر تیمور پادشاه توران به فرزندانش:
ایندی من بیر سسم ، سسی گلمـــیر
داوود ملک زاده [2]


لینک دوستان
نسیم ولگرد(جلال یقموری)
گروه اینترنتی جرقه داتکو
عزای حسینی
محمد رضا
محسن تاتلی
احمد احمدی عزیز
یاشیل
دوست عزیزم خسرو(زحمتکش)
محسن میرزا پور
سیرداش موغانلی
توتقون
یوسفعلی گلدسته_قوجا
غریبانه
عطا
اشعار مذهبی
زنی که بلند فکر می کند
زاوشت
موسی نژادخلیلی زاوشتی
وبلاگ فارسی
لیست وبلاگ ها
قالب وبلاگ
اخبار ایران
اخبار فاوا
تفریحات اینترنتی
تالارهای گفتگو
خرید اینترنتی
طراحی وب

موسیقی وبلاگ


عضویت در خبرنامه
 
لوگوی وبلاگ
آذربایجان جانیمیز ***  آراز چایی قانیمیز


لوگوی دوستان










وبلاگ فارسی

آمار بازدید
بازدید کل :54300
بازدید امروز : 32
 RSS 
   1   2   3   4   5   >>   >

نه گوزل خوش یاراشیرمش سنه ای جان مینی ژوب


حسنوه ویردی ترقی یوزه دوخسان مینی ژوب


ایوون آباد اولا عالمده مُد ایجاد ایلین


صبریمی طاقتمی ایلدی تالان مینی ژوب


نه دوتور قول قیچی نه یول یرینده یخوری


ایوون آباد ایلدون ایشلری آسان مینی ژوب


پسته‌نین اوستی آچیلدی کیلوسی برمی تومن


ایلدی آغ کلمین قیمتین ارزان مینی ژوب


گتور ای ساقی می نابله مست ایله منی


نازا قویما دورایاقه سنه قربان مینی ژوب


گجه گوردوم یوخودا امر معاشیم دوزه‌لوب


آلمشام قوینوما بیر شوخ بالا جیران مینی ژوب


اویانوب گوردوم اولوب خطه‌ی بغداد خراب


دیدیم ای وای سنه لعنت گله شیطان مینی ژوب


بیزیم آروادداباخور قزلارا کم کم اویانور


گینوب تازه بو بیمان قزی بیمان مینی ژوب


گر چی ایجاد ایلیوبدور بو مدی خارجه‌لی


واقعاً جای تعجبدی مسلمان مینی ژوب


آدی زهرا ننه‌سی فاطمه احمد آتاسی


اهل قرآنیدی بودلار قالوب عریان مینی ژوب


ننه‌سی بیر قیزا ایلوردی نصیحت کی قیزیم


یوزی قویلی اگیلوب سِیچمه بادمجان مینی ژوب


چوخ گوزتله بو لباسین بالا امنیتی یوخ


سنی بیردن گوره‌سن ایتدی پشیمان مینی ژوب


عمله گلسه متاعون داخی گلمز عمله


ایدور اوضاعوی بالمره پریشان مینی ژوب


خیلی مشگلدی اوزین ساخلیا ات گورسه پشیک


دوزه بیلمز گوره پول‌سوز سوبای اوغلان مینی ژوب


قویروغا مشتری یوخ قصابین احوالنه باخ


اوزماندان کی اولوب بیله فراوان مینی ژوب


نه قدر مد گوروسن خارجه سوغاتیدی لیک


بولارین جمله‌سی تک بیریانا بیریان مینی ژوب


اللرون وار اولا خیاطه خانم اُلمیه‌سن


همی دالدان یاراشیر همده قباقدان مینی ژوب


هوسون اولسا گیداخ انزلی‌یه رامسره


لب دریاده ایدر گور نجه طوفان مینی ژوب


کیم خدایا گوره‌سن آچدی بو خلقین یوزینی


نه حیا قویدی نه ناموس نه وجدان مینی ژوب


آدین اسلام قویان خارجه تقلید ایلمز


پوزوب اسلامی نه دین قویدی نه ایمان مینی ژوب


یل اسنده گیدیری فوری گوبکدن یوخاری


گزلین اسراری ایدیر ملته اعلان مینی ژوب


دین و ملت اشاقا گیتدی اتکلر یوخاری


تا گوراخ هاردا ویرر سئرینه پایان مینی ژوب


اقتصاد اهلیدی ایرانلار اسراف ایلمز


همی کم خرجیدی هم مفته هم ارزان مینی ژوب


حیف اولا بو قوجالار مدلاری رسوا ایلدی


قورومش بود قره ایرگنملی باخ یان مینی ژوب


بیزیم ایشکده بیر آز قوشقونا تغییر ویروب


دالی یانمش بودا ایستور اولا حیوان مینی ژوب


خردالوب خردالوب آخر تومان اولدی پاچا بند


قسالوب قسالوب ایتدی دونی دوران مینی ژوب


ای کریمی مدووی سنده دگیش اول ژیگولی


شعر و شاعر مینی ژوب دفتر دیوان مینی ژوب


شاعیر: کریمی مراغه‌ای



نویسنده : بؤز قورد » ساعت 2:30 عصر


میرزا حسین کریمی مراغه‌ای شاعر معاصر آذربایجانی است. او متولد 1310 در «روشت» از روستاهای مراغه است. کریمی ادامه دهنده سبک سنتی و کلاسیک شعر بود و غالباً در اشعار طنز رسم و رسوم زمان خود را به باد انتقاد گرفته است. اکثر اشعار او هر چند به ترکی آذربایجانی سرود شده‌اند ولی به علت مقید بودن به سبک قدیم و اوزان شعری با تعبیرات و اصطلاحات عربی و فارسی بسیاری آمیختگی دارند.


زندگی:


استاد کریمی مراغه‌ای سال 1310 هجری شمسی در یک خانواده کاملاً متدین و معتقد به اصول و مذهب تشییع و خاندان عصمت و طهارت چشم به دنیای پر آشوب گشود.


دوران کودکی را در جمع خانواده باصفا و صمیمیّت خود سپری ساخت. پدر او مرحوم ذاکر مراغه‌ای با تحصیلات قدیمه، شاعریست با احساس که در بازار مراغه به کار شمع‌ریزی و بقالی مشغول بوده، و با اندک سرمایه‌ای چرخ سنگین زندگی را به چرخش انداخته بود. گرچه از لحاظ مالی امکانات چندانی نداشت ولی دارای مناعت طبع بود که در قبال هر کس و نا کسی سرخم نکرده و با اتکاء به عنایت پروردگار از یک محبوبیت و احترام همگانی برخوردار بوده است. ایشان در دوران حیات خویش آثاری بس گرانبها به یادگار گذاشته است که مقادیر زیادی از آثار وی هنوز چاپ نشده است. او در زمان حیات خود تربیت فرزند ارشد خویش حسین کریمی را زیر نظر گرفته و برای تعلیم و تربیت فرزند همت گذاشت. 


تحصیلات، دوران کودکی، نوجوانی و جوانی: 


کریمی تحصیلات اولیه خود را با فراگیری درس‌هایی از قرآن مجید آغاز و سپس برای اخذ معلومات کلاسیک وارد مدرسه شد و اوایل سال 1320هجری شمسی دست در دست پدر فاضلش قدم به عرصه بازار نهاد. 


متاسفانه عدم سرمایه کافی نه تنها مانع ادامه تحصیلات آقای کریمی گردید بلکه مانع شد که پدر برای یگانه فرزندش محل کسبی دست و پا کند روی این اصل آقای کریمی بالاجبار برای تامین معاش خود به دستفروشی در بازار مراغه پرداخت و شب‌ها با تنی خسته و رنجور پای درس پدر نشست و به منظور فراگیری زبان فارسی و قرآن مجید و معلومات عربی و کسب مسائل دینی از پدر کسب فیض کرد تا اینکه توانست با استعداد خدادادی خود خوشه چین بوستان پربار پدر گردد و آشنایی کامل با اصول دینی پیدا کند. 


کریمی روزها درحالی‌که در کنار کارگاه کوچک شمع‌ریزی و بقالی پدر بی‌وقفه کار می‌کرد و ساعات بیکاری پشت پیشخوان دست فروشی قرار می‌گرفت و کوی و برزن شهر را برای فروش اجناس خود زیر پا می‌گذاشت بی‌توجه به مشقت‌‌های طاقت‌فرسای زندگی ترانه‌های امید را در زیر زبان زمزمه و کلماتی را بهم متصل می‌کرد. رفته رفته بازی با الفاظ او را متوجه این واقعیت ساخت که کلمات را به‌رشته کشیده و از جابجائی حروف، کلمات موزونی را به‌وجود آورد. گاه می‌ایستاد و آنچه را که زمزمه می‌کرد روی ورق پاره‌هایی می‌نوشت. ولی دل و جرات آن را نداشت که نوشته‌ها و گفته‌هایش را در محضر استاد خود ذاکر ارائه دهد، چرا که می‌دانست پدر از چهره‌های ادب و شمع محفل ادیبان شهر می‌باشد. تا اینکه روزی از روزها مرحوم ذاکر مراغه‌ای در کنار بساط دست‌فروشی پسرش حسین کریمی چشمش به پاره کاغذی افتاد که روی آن حروف و کلماتی به نظم کشیده شده بود، حدس می‌زد پسرش با یک تعلیم و تربیت جزئی روزی و روزگاری در سلک شاعران قرار گیرد، ولی واقعیت این است که مرحوم ذاکر هرگز در دوران 15سالگی پسرش نمی‌توانست این پیش‌بینی را داشته باشد و شاید در آن زمان این تصور نمی‌رفت که روزی اشتهار و شهرت دست پرورده‌اش فراگیر خواهد بود و باز نمی‌توانست پیش‌بینی کند که شاگرد مکتب آموز پدر روزی و روزگاری در مقام استادی محافل ادبی قرار خواهد گرفت و شمع جمع ارباب فضل و دانش و شعر و شاعری خواهد بود. 


به‌هر تقدیر پدر دست فرزند خود را گرفت و به‌سوی گلستان و بوستان همیشه پربار شیخ اجل سعدی شیراز برد و این بار باب شعر و شاعری را رو در روی فرزند قرار داد و به تدریس فنون فصاحت و بلاغت و قواعد پیچیده شاعری پرداخت. حسین کریمی مراغه‌ای با دلی پر شور و احساس رقیق و دلی پرکینه از بازی زمان با چشمانی کینه توزانه به آنان‌که در پایمال کردن حقوق انسان‌ها وحشیانه همّت گماشته‌اند، نگریست. تضادهای ناروای حاکم بر جامعه را مورد بررسی قرار داد و آنان را در قالب اشعار خود گنجانید. گرچه استاد ذاکر از پیشرفت شاگرد خود خوشحال بود ولی عقیده و ایمانی که به خاندان عصمت داشت افکار فرزند را به‌سوی قتلگاه سالار شهیدان و ظلم و جنایت یزیدیان سوق داد. ناگفته نماند که مرحوم ذاکر هر هفته عزای حسینی را برپا می‌داشت و به همت این مرد وارسته مراغه‌ای هیئت شعرا و نوحه‌خوانان مراغه بنیان گذاشته شد و در آن زمان که مراغه فاقد انجمن ادبی بود، شعرا و ادبا در زیر بیرق عزای حسینی جمع می‌شدند و سرودهای خود را به مشتاقان عرضه می‌کردند و مورد نقد و بررسی و اصلاح قرار می‌گرفتند، و حسین کریمی نیز در این مجالس همراه پدر شرکت می‌جست و از آن بهره می‌برد. 



حسین کریمی دستی به سر و صورت مغازه شمع‌ریزی پدر کشیده و در جوار آن به آب نبات‌پزی و سوجوق فروشی پرداخت تا اینکه در سال 1354 پدر را از دست داد و باز دکان پدری را ترک نگفت و همچنان جانشین پدر در دکان و در هیئت شعرا و نوحه‌خوانان بوده و زمام امور را با لیاقت و با تجربیاتی که از پدر اندوخته بود به‌دست گرفت.


استاد کریمی علاوه بر آثار گران‌بهایی که به‌نام رنگارنگ تدوین کرده‌اند دارای آثار ارزشمند و سوزناکی در مراثی خاندان آل عصمت و طهارت در 18 جلد به شرح ذیل می‌باشد:




  • 14 معصوم



  • انتقام کربلا



  • دریای اشک



  • گلشن عزا



  • بزم غم



  • آتشکده کریمی



  • غوغای انقلاب



  • احرام عشق



  • جلالت‌ها



  • کتاب غم



  • گلستان کریمی



  • بوستان کریمی



از کعبه تا کربلا، که تا به‌حال تجدید چاپ شده و در دسترس مشتاقان قرار گرفته است.


خانواده استاد کریمی:


استاد کریمی از ازدواج با همسر خویش دارای 5 پسر و جمعاً 11 نوه می‌باشد که همه پروانگان شمع وجود و مریدان درگاه پدرند و هنوز هم که هنوز است تعالیم مرحوم ذاکر در جمع خانواده کریمی حکم‌فرماست.


استاد کریمی در حال حاضر مغازه پدر را براساس علاقه‌ای که به کتاب و اشاعه فرهنگ دارد به کتاب‌فروشی تبدیل کرده و در قسمتی از کتاب‌فروشی در جایگاه پدر با همان کیفیت و صمیمیت ابوی مرحومش پا برجاست؛ و کرسی کوچکی در انتهای مغازه و در کنار آن سماور نفتی با چند استکان قرار دارد که این مغازه را به مرکز تجمع شعرای مراغه‌ای تبدیل کرده است. در این مغازه ادبای مراغه دورادور استاد جمع شده و به رهنمودها و سخنانش گوش فرا می‌دهند و می‌توان گفت کلاسی است برای نو آموزان مکتب شاعری.


روزهای جمعه هیئت شعرا و نوحه‌خوانان تحت رهبری و ارشاد استاد کریمی هر هفته در منزل یکی از شرکت کنندگان برگزار می‌گردد و علاوه بر آن در ایام مبارک ماه رمضان همه شب بعد از افطار در زیر پرچم هیئت مشتاقان جمع می‌شوند و روزهای محرم‌الحرام از اول تا پایان محرم همه روزه مراسم عزاداری ترتیب داده می‌شود که سخنان حکیمانه استاد رونق بخش این مجالس می‌باشد.


دوران میان‌سالی و پیری:


استاد کریمی با کبر سن تنی سالم و روحیه‌ای قوی و عزمی استوار و اراده‌ای آهنین دارد اغلب در سیر و سیاحت است و عقیده بر این دارد که انسان به‌خصوص شاعر همیشه باید سیر و سیاحت داشته باشد.روی این اصل سالی چند بار با دوستان به شهرها مسافرت می‌کند و هر بار سفرنامه‌های منظومی ره آورد این مسافرت‌هاست که در حال حاضر سفرنامه‌های کریمی در حدود 300 صفحه وزیری آماده چاپ می‌باشد که در هر یک از ابیات سفرنامه‌ها دریایی از پند و اندرز گنجانیده شده است. سفرنامه‌های استاد کریمی همه و همه به شهد پند و اندرز آلوده به طنز می‌باشد اما سفرنامه زیارت شام و به‌خصوص اخیراً به مکه مکرمه به شیوه‌ی مذهبی- عرفانی تنظیم و تدوین گردیده است که نه تنها از نظر قدرت بیان بلکه از لحاظ رعایت اصول و قواعد شعری در نوع خود بی‌نظیر بوده و توانسته است عظمت اسلام و کنفرانس اسلامی را در یک تابلوی بسیار گویا مجسم سازد. با این‌حال متاسفانه این سفرنامه‌ها مانند دیگر آثار استاد همچنان بدون چاپ باقی مانده است.


وی ضمن سرودن مراثی و ذکر مصیبت‌های حضرت حسین(ع) با علاقه‌ای که به طنز داشته راه طنز را برای اشعار خود برگزید، چرا که به‌خوبی تشخیص داده بود که تنها از راه طنز و فکاهی می‌تواند دردها و آلام جامعه را به گوش مسئولین امر برساند و باز متوجه شده بود که تنها می‌تواند مردم به خواب رفته و بی‌خبر از مظالم ظلم را با شیپور طنز بیدار سازد. روی این اصل سروده‌های خود را در سال 1338 هجری شمسی در قالب یک جلد رنگارنگ به قطع جیبی در سیصد صفحه به چاپ رسانید. هنور چند صباحی از طبع کتاب نگذشته بود که چاپ اول نایاب گردید و اشعار آمیخته به چاشنی طنز کریمی دیوار خانه‌ها را شکست و دست به‌دست مردم مشتاق شهرهای آذربایجان گردید و اشعارش دهن به دهن در کوچه و بازار پخش شد.استقبال مردم موجبات تشویق و ترغیب میرزا حسین کریمی مراغه‌ای برای چاپ دوم رنگارنگ و سرودن جلد دوم آن را فراهم ساخت، در سال 1339 جلد دوم رنگارنگ به چاپ رسید و در نتیجه جلد سوم آن را سال 1342به اتمام رساند. تشویق و حمایت و علاقه‌مندی مردم موجب شد که استاد کریمی اشعار طنز و غزلیات خود را در 15 جلد تدوین و به‌چاپ رساند که به شرح زیر می‌باشد:




  • جلد اول رنگارنگ چاپ اول 1338، 23 بار تجدید چاپ شده است.



  • جلد دوم رنگارنگ چاپ اول 1339، 10 بار تجدید چاپ شده است.



  • جلد سوم رنگارنگ چاپ اول 1342، 10 بار تجدید چاپ شده است.



  • جلد چهارم رنگارنگ چاپ اول 1345، 10 بار تجدید چاپ شده است.



  • جلد پنجم رنگارنگ چاپ اول 1347، 10 بار تجدید چاپ شده است.



  • جلد ششم رنگارنگ چاپ اول 1353، 10 بار تجدید چاپ شده است.





برگرفته از سایت ویکی‌پدیا با اندکی تلخیص



نویسنده : بؤز قورد » ساعت 7:49 عصر


او لحظه دن کی گتوردی خدا جهانه منی


بابام علی ایلیوب   نوکر آستانه    منی


اگر چی  عومروده چوخ گورموشم چتین گونلر


بو گون کی تک غمه سالموبدی هئچ  زمانه منی


اوزوم سوسوز بالالار آغلاشولا حسرتیله


 فغان و ناله خیمده     گتوردی جانه منی


 آقام بویوردی منه گئت  گئدنمرم چونکی


بابام وئروب اوزی نوکر بو آستانه منی


اجازه آلدوم امیریم حسیندن گلدیم


تدارک ائتماقا سو ایلدی روانه منی 


آدیمدی باب الحوائج   قاپومدا واردی  اومید


ولیک غصه و محنت ایدوبدی چانه منی


خدنگ محنت ایدوب دوره دن نشانه منی


جدال حقیله با طل سویی  خجالت ائدوب


ائدوبدی دشمن دین گوئیا بهانه منی


عجب زماندا گوزوم قانیله منیم دولدی


یارالی پیکریم  اوخشاتدی گلستانه منی


نقدر سو واریدی دیلده چوخ هوس واریدی


دگوبدی اوخ سو جالاندی چکوبدی قانه منی


سو گولدی اوجوما دولجاق که بلکه منده گولم


چتین زاماندا سالوب موشکل امتحانه منی


خدایه شوکر اولا من یاخشی امتحان وئردیم


 سالانمادی هوسیم آیری بیر گمانه منی


امان او اوخ کی دلوب مشکی توکدی صحرایه


اوتانماقین غمی دوندردی بیر کمانه منی


سویوم جالاندی سوسوزلار هله گوزتلولر


چوخاتدی خجلتیمی قویدی یانه یانه منی


باشیمدا گئتسه اگر عشق اورکدن ایریلماز 


نوکر ویروبدی بابام  سرور جنانه منی


بو کربلا چولونون آیری بیر طراوتی وار


چکوب گتوردی فلک سویملی مکانه منی


کسوب قباقیمی بیر فرصت آختاران نامرد


جسارت ایلدی یاندیردی بیر بیانه منی


دئدیم فراته طرف یول سالاندا هاردیدون


ویروبدی دیل یاراسی  دوندروبدی قانه منی


قولوم کی دوشدی یولومدا کسیلدی قانیله


فلک ایدوب نشانه تیغییله   سنانه منی


دمیر عمودیله السیز باشین نه نسبتی وار


گوزومده گورمدی چکسون اقلی یانه منی


سسون ایشدیم حسینون آناسینون  افسوس


آنا مصیبتی   سالدی غم گرانه منی


اگر چی من کیچیگم لطف ایدوب آنام زهرا س


اوغول ادیلا خطا ایتدی آسمانه منی


آنام بویوردی که سسله حسین قارداشووی


اوجاتدی شانیمی یول ویردی دودمانه منی


حسینی قارداش آدیله دیلیم دوتار دوتماز


چاغیرموشام ایلیه جنته روانه منی



نویسنده : بؤز قورد » ساعت 3:53 عصر


از جمله ملتهائی که از کوروش به بدی یاد میکنند سُکاها می باشند که یکی از اقوام ترکان قدیم بوده و در تحت حاکمیت کوروش قرار نگرفته اند . ملکه سُکاها بنام تومروس بائیم(بیگم=خانم) ، در نامه ای که به منظور پیشگیری از جنگ، به کوروش فرستاده است می گوید : ای ملک ، به تو نصیحت می کنم که دست از این کار برداری ، زیرا معلوم نیست که به نتیجه مطلوب دست یابی ، به فرمانروائی بر قوم خود خرسند باش و بگذار بر سرزمین خود سلطنت کنم . افسوس که به سخنم گوش فرا نخواهی داد ، زیرا آنچه که کمتر به آن می اندیشی صلح و صفاست … ای خونخوار سیری ناپذیر که پسرم را به نیروی افسون بارباده گرفتار کرده ای و اورا با نیرنگ به اسارت خویش درآورده ای ، بر خود مبال ، زیرا که این آئین مردان نیست و در میدان نبرد انجام نشده . با این حال هم من بدی ترا نمی خواهم . پندم را بپذیر و او را رها کن و خود را تسلیم نمای  بی آن که زیان ببینی و یا  از آذربایجان بزرگ  دور شو . اگر چنین نکنی به ایزد خورشید سوگند که هر اندازه تشنة خون باشی ، از خون سیرت خواهم کرد(. تومروس ملکه سکاها یا ( ماساژت ها ) پس از این دو پیام ، تمامی جنگ آوران خویش را گرد آورد ، جنگ خونینی در گرفت و کوروش شکست خورد و با بخش بزرگی از سپاهیانش در دشت نبرد به خاک افتاد . آنگاه تومروس سر کوروش را برید ، آنرا در خمره پرخونی فرو برد و گفت : آن چه می خواهی بنوش تا سیر شوی


کوروش پس از فتح بابل ، بر آن شد ماساژت (آذربایجان)  را نیز مغلوب کند، ماساژت ها از شمال شرق تا غرب ایران و در کرانه رود آراکس(آراز) در همسایگی قوم ایسه دونر زندگی می کردند. ماساژت ها (آذربایجانی ها) بسیار ماجراجو بودند.


حمله به ماساژت ها(آذربایجان)زمانی صورت گرفت که پادشاه ماساژتها (آذربایجانیها) فوت کرده بود و همسر او که زنی به نام مومیریس (تومروس (بود بر آنها حکومت می کرد. کوروش فرستاده ای را نزد ملکه فرستاد و از او خواستگاری کرد.


تومروس می دانست که کوروش از او خواستگاری نکرده است ، بلکه می خواهد سرزمین آذربایجان را تصاحب کند،به کوروش پاسخ منفی داد. وقتی درخواست کوروش توسط تومروس پذیرفته نشد، علیه ماساژت ها لشکر کشی کرد.


تومروس برای کوروش پیغام فرستاد که به سرزمین خود باز گردد و فکر خام حمله به سرزمین آنها را از سر خود بیرون کند.


ولی کوروش پس از مذاکره با قوم خودبه این نتیجه رسید که برای جنگ در سرزمین ماساژت ها یعنی سرزمین تومروس با آنان روبرو شود. در جنگی که صورت گرفت پسر تومروس رااسیر کردند،  تومرس از کوروش درخواست کرد که به صورت مسالت آمیز پسرش را آزاد کند ولی او پسرش کشت. لذا تومروس پس از آن،نیروهای جنگجوی آذربایجانی را گرد آورد و به مقابله با کوروش فرستاد.


دراین کشتار، ابتداطرفین از دور، با تیر و کمان بایکدیگر به نبرد پرداختند تاکاملا به یکدیگر نزدیک شوند.وقتیکهکه طرفین زمان درازی با یکدیگر جنگیدند، بیشتر نیروهای کوروش فرار اختیار کردند، در پایان این جنگ ماساژت ها (آذربایجانی ها) پیروز شدند. بخش عظیمی از سپاه کوروشنابود شد ودر حین این جنگ کوروش نیز پس از 29 سال سلطنت کشته شد.


تومروس مَشکی را پر ازخون انسانها کرد و از میان اجساد کشته شدگان پارسی، جسد کوروش را توسط سگی که بر سر جنازه اش پرسه کنان پارس می کرد، یافت و دستور داد تشتی را پر از حون کرده  وسر کوروش را در این تشت بیاندازند و با لحنی سرزنش و تحقیرآمیز چنین گفت: تو پسرم را از من گرفتی ، من هنوز زنده ام و بر تو پیروز شدم. حالا تو را از خونخواری سیرمی کنو.


مرگ کوروش را در سال 529 پیش از میلاد می دانند


 


 


 




نویسنده : بؤز قورد » ساعت 4:53 عصر


تابلوهای مختلفی بر اساس روایت هرودوتز (Herodotus) تاریخ نویس مشهور یونانی، از تاریخ کهن آذربایجان در جنگ بین تومروس آنا ملکه آذربایجانیها با کوروش شاه هخامنشیان تهیه شده است. این جنگ 529 سال قبل از میلاد عیسی مسیح (1150 سال قبل از هجرت پیامبر به مدینه) در حوالی رود آراز (ارس) روی داده است. تابلو نقاشی بزرگ توسط "پیتر پال روبنز" (peter Paul Rubens) نقاش فنلاندی کشیده شده است و در موزه بوستون امریکا نگهداری می شود سایر تابلو ها نیز توسط دیگر نقاشان مطرح دنیا همچون الکساندر "زیک"، "ماتیا پیئر اتی"، "ویکتور وولفئوت"، "آندره دلکاستاگنو"، "پتروس پاولوس روبنز" و... کشیده شده اند که در موزه های مختلف دنیا نگهداری می گردند. تومروس فرمانروای ماساژئت ها ( اشگوزها، ترکان ) به خونخواهی پسرش، کوروش را در اطراف رود قزل اوزن سر برید.



 



نویسنده : بؤز قورد » ساعت 4:43 عصر



گئتمک ایسته ییرسن بهانه سیز گئتGetm?k ist?yirs?n, b?han?siz get              


اویاتما مورگولو خاطیره له ری Oyatma mürgülü xatir?l?ri                    


سسین همین سسدیر باخیشین اوگئی S?sin h?min s?sdir, bax???n ögey         


گئدیرسن ، سسین ده یاد اولسون باریGedirs?n, s?sin d? yad olsun bar?        


 


دوشه نیب یوللار تک آیاغینا                 Dö??nib yollart?k ayaqlar?na


سنه یالواریم می...! بو مومکون دییل       S?n? yalvar?mm?... bu mümkün deyil!


قویمارام قلبیم تک ووقاریم سینا            Qoymaram q?lbimt?k vüqar?m s?na


آلچالیب یاشاماق عمور گون دئییل             Alçal?b ya?amaq ömür-gün deyil!


 


گئتمک ایسته ییرسن...او یول، اودا سن         Getm?k ist?yirs?n...O yol, o da s?n


بیر جوت گوز باخاجاق آرخانجا سنین           Bir cüt göz baxacaq arxanca s?nin


گئتدین می ... نه واختسا دونمک ایسته سن      Getdinmi...N? vaxtsa dönm?k ist?s?n


تیکانلی یاستیغا دونه جک یئرین                 Tikanl? yast??a dön?c?k yerin


 


گئتمک ایسته ییرسن... نه دانیش ،نه دین!Getm?k ist?yirs?n...N? dan??, n? din       


یوخ اول اوزاقلار تک دوماندا ، چنده ...        ...Yox ol uzaqlart?k dumanda,ç?nd?


نییمی سئومیشدین؟ دئیه بیلمه دین              N?yimi sevmi?din? Dey? bilm?din


ایندیسه یوز عیب گورورسن منده?ndis? yüz eyib görürs?n m?nd?                 


 


گئتمک ایسته ییرسن بهانه سیز گئتGetm?k ist?yirs?n, b?han?siz get                 


اویاتما مورگولو خاطیره له ری                           Oyatma mürgülü xatir?l?ri


سسین همین سسدیر باخیشین اوگئ                S?sin h?min s?sdir, bax???n ögey


گئدیرسن، سسین ده یاد اولسون باری...         ...Gedirs?n, s?sin d? yad olsun bar?


 


نصرت کسمنلی



نویسنده : بؤز قورد » ساعت 3:21 عصر






قم چمه عموغلو هله بو میللت آییلماز
آج لوت قالا داییم،چکه مین ذلت آییلماز
مشروطه اوچون تؤکدوله بو شهریده قانلار
قانون- ائ اساسی دییه جان وئردی جاوانلار
آخیردا یئنه حؤکموران اولدو بیزه خانلار
کئچدی باشینا توربا داحی اوممت آییلماز
قم چکمه عموغلو هله بو میللت آییلماز
هر عصریده توش اولدو بلایه بلایه یازیغ ایران
اولموشدو سیپر جؤوو-او-جفایه یازیغ ایران
سون گونده اسیر اولدو ریزایه یازیغ ایران
چکدی نقدر رنج-او-سیتم مئحنت آییلماز
قم چکمه عموغلو هله بو میللت آییلماز
ایرانلی اسیردیر اونو قول خاق ائدیب الله
حاقین طلب ائتسه اولاجاغ عرضیده گومراه
لازیم دئییل ایرانلی هر ایشدن اولا آگاه
جوخ برک یاتیب اولسا نقدر صحبت آییلماز
قم چکمه عموغلو هله بو میللت آییلماز
عصرافیل ایر سووری چیخیب ارشیده چالسا
هئچ دورمایاجاغدیر نقدر بو دالی قالسا
گر مخلوقون احوالینی مندن خبر آلسا
هر کس دییرم دورما چاتیب فورصت آتیلماز
قم چکمه عموغلو هله بو میللت آییلماز
ایرانلی گرک اولماسین آفاقیده آزاد
قان آغلاییب ائتسین گرک او ناله- وو- فریاد
همسایهلری ائتسه ایر لوطفیله ایمداد
دوشمز باشا ائتمز ابه دن هیممت آییلماز
قم چکمه عموغلو هله بو میللت آییلماز
بئش یورقانین آلتیندا بو تمبل نئجه یاتمیش!
چیخمیر نفهسی فیس- فیسئ دیر قان تره باتمیش
توپ گوله لری عالم-ای ایمکانی اویاتمیش
واه…واه! اونو قویماز دورا بو قیفلت آییماز
قم چکمه عموغلو هله بو میللت آییلماز
بیر گون گلجک من گؤرورم دیک دوراجاقسان
اطرافه باخیب باشه جوتللی ووراجاقسان
هر یئرده گئدیب بوینونو موتلق بوراجاقسان
وئر اوندا رییاسیز سؤزومه قییمت آییلماز
قم چکمه عموغلو هله بو میللت آییلماز






نویسنده : بؤز قورد » ساعت 2:51 عصر


سن سیز اوره گیم ناره گرفتار اولو گئتمه
کئچمیش قارا گونلر منه تکرار اولو گئتمه



مین دردیمه درمان گتیریب نرگس مستون
گئتسون دل سودا زده بیمار اولو گئتمه



اون دورت گئجه لیک آی کیمی ساچ کونلومه یوخسا
زولفون کیمی آیدین سحریم تار اولو گئتمه



کونلوم قوشو چیخمازدی چمن سئیرینه سن سیز
سنلن گوزلیم مایل گولزار اولو گئتمه



حاشا گوله بیر گول اوزومه دهر ده سنسیز
گولشنده ده گوللر گوزومه خار اولو گئتمه



جان نقدینه بیر نازینی ساتسون آلارم من
کیم من کیمی اول نازه خریدار اولو گئتمه



عشاق آرا باشیم اوجالار داغ کیمی قالسون
اغیار آرا عاصیم قوجالیب خوار اولو گئتمه



 



شاعیر: عاصیم اردبیلی



نویسنده : بؤز قورد » ساعت 1:47 عصر


او بیـوفـا منیـم ایستکلـی یـاریــم اونــدا ایــدی
اسیری بیر مـن ایـدیـم، اختیـاریـم اونـدا ایـدی
رقیب لر یـوخ ایـدی، مـن اسیـرِ عشقـی ایـدیـم
بــو رتبـــه ایلـــه اعتبـــاریـــم اونـــدا ایـــدی
گولردی گول کیمی، من آغلادیقجا بولبول تک
خزان غمین نه بیلیردیـم، بـاهـاریـم اونـدا ایـدی
باخـان زامـانـدا منـی او?لـدوروب دیـریلـدردی
منیم او عشـق ایـلاهیسـی تـانـریـم اونـدا ایـدی
منی قویوب، گئدیب اینـدی رقیـب لـرلـه گـزیـر
یاخیندی اوندا منه، جملـه واریـم اونـدا ایـدی؟
هانی او دم کـی، نیگـاریـم منیملـه همـدم ایـدی
دمـم او دملـرایـدی، روزگـاریـم اونـدا ایــدی!
منیم ده، واحد، اولوب عشقه دوشدوگوم گونلـر
او بیـوفـا منیـم ایستکلـی یـاریــم اونــدا ایــدی



نویسنده : بؤز قورد » ساعت 9:53 صبح












این اعترافات که از یکی از سیاهترین لکه های ننگ تاریخ بشریت پرده بر میدارد توسط یک روزنامه نگار وشاعر معروف ارمنی نگاشته شده است که خود در آن جنایات شرکت داشته وآنرا مایه افتخار خود وارامنه میداند. باشد کسانی که هنوز نسبت به وقوع این فاجعه با تردید مینگرند با خواندن این اعترافات صریح وتکاندهنده بخود بیایند.
یکی‌ از شعرا و نویسندگان مشهور ارمنی به نام زوری بالایان در کتابی‌ تحت عنوان ؛احیا دوباره روحمان؛ از قتل عام خوجالی در تاریخ 26 فوریه 1992 که خود نیز در آن شرکت داشته چنین مینویسد:
با خاچاتوریان به خانه ای که تصرف کرده بودیم وارد و کودک 13 ساله تورکی رادیدیم که توسط سربازان ارمنی به پنجره اتاق میخکوب شده بود خاچاتوریان برای اینکه جلوی گریه و فریادهای کودک را بگیرد پستان بریده شده مادرش را به زور در دهان وی فرو برد بعد از آن من پوست سر و سینه و شکم کودک را کنده و تایم گرفتم کودک در عرض هفت دقیقه بر اثر شدت خونریزی جان داد و من با این عمل دچار شادی و شعف زاید الوصفی شدم و تمام روحم سر شار از غرور گردید.


 


خاچاتوریان جسد کودک را تکه تکه کرده و در مقابل سگهایی که از نژاد خود ترکها هستند انداخت!شب همانروز این کار را با سه کودک دیگر ترک تکرار کردیم `بدین شکل من به وظیفه خود به عنوان یک ارمنی عمل کرده و یقین دارم که که تمامی‌ ارامنه به ما و کارهایمان افتخار خواهند کرد.


 


زوری بالایان - از کتاب احیا دوباره روحمان- چاپ شده در صفحه 260 تا 262 نشریه وانادزور بتاریخ 1996.
علاوه بر این نویسنده و روزنامه نگار دیگر ارمنی به نام دیوید خردیان که اکنون ساکن لبنان می‌باشد در لابلای صفحات 19 تا 76 کتابی تحت عنوان"" در راه صلیب"" از مصیبتهای وارد به اهالی خوجالی در طی‌ قتل عام آنها توسط ارامنه به عنوان افتخار ارامنه یاد کرده و در صفحه? 26 آن نوشته است:در یک صبح سرد در نزدیکیهای داش بولاق مجبور شدیم برای عبور از یک باتلاق از اجساد پلی‌ برای عبور بسازیم ""پود پول کوویک اوهانیان "" وقتی‌ ترس مرا در عبور از روی اجساد دید و اشاره کرده وگفت نترس حرکت کن و من پایم را روی جسد دختری 9 تا 11 ساله گذاشته و شروع به حرکت نمودم.پاهایم وتمام شلوارم غرق خون شده بود. بدین شکل ما از روی اجساد 1200 نفر که پلی‌ برای ما شده بودند گذشتیم.
در صفحه?62 و 63 "" مارتین 2"" از یک گروه ارمنی به نام کافلان که وظیفه سوزاندن اجساد را بر عهده داشتند نام برده شده و در ادامه آمده است: 2000 نفر از منگولهای پست(تورکها) در یک کیلومتری خوجالی سوزانده شد .در آخرین ماشینی که برای سوزاندن حمل میکردند من دختری 10 ساله را دیدم که علیرغم زخمهای زیاد در ناحیه سر و دست وسرما و گرسنگی همچنان زنده بود و به سختی نفس می‌کشید ;دخترک به من نگاه میکرد و من هیچگاه چشمها ی آن دختر 10 ساله را که با مرگ دست و پنجه نرم میکرد را فراموش نخواهم کرد `سربازی به نام تیکرانیان گوشهای دخترک را گرفت و او را کشان کشان به داخل اجسادی انداخت که قرار بود سوزانده شوند سپس مواد آتش زا بر روی آنها ریخته و اجساد راآتش زدند" صدای ناله? و فریاد کسانی‌ که هنوز زنده بودند از میان آتش به گوش میرسید



نویسنده : بؤز قورد » ساعت 9:45 صبح


   1   2   3   4   5   >>   >